::: خط خطی :::

012. شبیخون

يكشنبه, ۲۴ فروردين ۱۳۹۳، ۰۵:۲۱ ب.ظ


دیشب دایی و خانواده اش خونمون بودن آخرای شب رفتن {1شب بود}

من هم رفتم تو اتاق داداش بزرگه به جوجه هام سر بزنم

هنوز چند دقه نشده بود که یهو یه صدایی اومد

چیزی شبیه صدای موشک و...

تمیز یه زوزه میکشید و بعد صدای انفجار با شکستن شیشه

خیلی هم نزدیک بود اصلا بیخ گوش خودمون بود صدای چندتا مرد

که عربده می کشیدن و با پتک به ساختمونا میزدن

چند نفر دیگه هم با صدای بلند کمک میخواستن داداش پنجره رو باز کرد

تا ببینه چه خبره نگو جلو خونه رو آتیش روشن کردن .

شیشه های پر بنزین رو آتیش میزدن و به طرف ساختمونا پرتاب میکردن

داداش منو از اتاق بیرون کرد {اخه امکان داشت شیشه اتاق رو بشکنن}

بابا و داداشم زدن تو کوچه همون موقع 2تا مرد پتک به دست فرار کردن

چندتا دیگشون هم چماق به دست یه طرف دیگه رفتن

ما هم که از همه جا بیخبر فک کردیم بهمون شبیخون زدن

طرف دعوا کمپ ترک اعتیاد کنار خونمون بود {خدا لعنتشون کنه همیشه واسه ما دردسره}

با پتک در کمپ رو باز کرده بودن و ریخته بودن تو کمپ

چندتا دیگشون هم یه 4لیتری بنزین رو جلو ساختمونا آتیش زده بودن

و با شیشه آتیش به خونه ها میزدن هیچی دیگه پلیس اومده بود

اونا هم در رفتن {مامورا می گفتن 2تاشونو گرفتن ولی باورمون نشد ...چرت گفتن}

شب بدی بود {حس میدون جنگ به آدم دس میداد}


+شب قبلش یه خواب بد دیدم مخم خیلی گیر اون خوابه

+تو پست بعدی خوابمو خصوصی میذارم هر کی از دوستان خواست بگه بهش رمز میدم...

+{تازه موقع بیرون رفتن از اتاق ناغافل یکی از جوجه هام از دستم افتاد

با فرداش مرد الا کی جوابگو جون جوجه منه ؟؟؟؟}




۹۳/۰۱/۲۴ موافقین ۰ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۱۰)

هردوتاش!
پاسخ:
:D
اوه چه وحشتناک!!!
منم جوجم مرد،تا یه هفته عذا گرفته بودم!!!
پاسخ:
کدومشون وحشتناک بود
مردن جوجه ام یا شبیخونه؟؟؟
اخی....
۲۶ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۱ آقای روان پریش
قدر نمیدونی دیگه...

:))
پاسخ:
اره دیگه امکان داشت از این بدتر هم بشه.....
ای جااانم.
عکسه پروفایلشو نگاه:-)))
اخییییی
خیلی نازه.الان دیدم
پاسخ:
دیدی چه دخمل جیگری دارم....
دوس دارم زبونشو گاز بگیرم....:-)))
منم رمز؟؟:-D
پاسخ:
فرستادم....
من رمز .. من رمز میخوام ... رمز رمز ...
پاسخ:
فرستادم...
حالا چرا ریخته بودن تو مرکز ترک اعتیاد ؟جدا چرا؟
همین که به خیر گذشته خوبه...
پاسخ:
مسئول کمپ می گفت چند روز پیش به یکی از این مردا گفته میای اینجا نئشه نیا بهش برخورده {نئشم درسته عایا؟؟؟؟}
راست و دروغشو نفهمیدیم....
خدا بهمون رحم کرد اخه همیشه در خونه ما رو اشتباهی بجای کمپ میزنن اگه اینبار اشتباهی می ریختن تو خونه ما ......
۲۴ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۴۸ آقای روان پریش
این بخاطر امنیت بالای اینجاستااا

باور کن.دست نیروی انتظامی درد نکنه واقعا
پاسخ:
مردشور امنیتشو ببرن داشتم قبض روح میشدم....
جوجه که با افتادن نمیمیره من با کتونی رفتم رو جوجه بعد از یکم لنگیدن باز به حیاتش ادامه داده =))
چقد ترسناک بوده اون صحنهه .
پیشاپیش من رمزو میخوام :P
پاسخ:
واااای کتونی؟؟؟ واقعا صحنه دلخراشیه
موافقم با افتادن نمیمیره ولی نه یه جوجه تازه از تخم دراومده {فقط نیم ساعتش بود}
چشم میفرستم برات....
شما یادت نمیاد. یاد اون روزای آخر زمان شاه افتادم.
پاسخ:
یادم نمیاد اصلا نبودم که بخواد یادم بیاد یا نه ...
ولی آمیرزا تو تلفیزیون دیدم حس بدی بود...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی