::: خط خطی :::

023. پشیمونی

سه شنبه, ۲۶ فروردين ۱۳۹۳، ۰۷:۲۸ ب.ظ


دیروز رفته بودم بیرون بابا یه جا نگه داشت تا از عابر بانک واسش پول بگیرم 

یه آقایی پای باجه بود 2تا خانم نسبتا میانسال کنارش وایساده بودن

یه خانم مسن هم کمی اینطرف تر تو نوبت بود

وایسادم کنار خانم میانسال تا نوبتم بشه

2تا خانم از اون آقا میخواستن براشون پول برداشت کنه

یکی از خانما رو به خانم مسن گفت:شما هم مال بهزیستی هستی؟؟

-:آره

+:ولی پول بهزیستیا رو نریختن تو حساب چند روز دیگه واریز میشن

-:نه یه حساب جداست

صدای خیلی آرومی داشت طوری که نمیشد راحت فهمید چی میگه

برگشت دستمو گرفت و یه چیزایی زمزمه کرد و همزمان کارتشو بهم نشون داد

خیلی متوجه نشدم گفتم:میخواید از حسابتون پول برداشت کنم؟؟

سرشو به نشونه تایید تکون داد کار اون آقا که تموم شد خانمه دستمو گرفت

و منو انداخت جلو  کارتمو زدم و 40تومن واسه بابا برداشتم

کارت پول و رسید رو گذاشتم تو کیفم و درش رو بستم

خانمه زل زده بود تو چشام و منتظر بود کارتشو گرفت طرفم

گفت :هرچی توشه برام بردار

زدم به دستگاه ازش رمز خواستم یه رسید خرید تاریخ گذشته بهم داد

+:خانم باید بهم رمزتو بدی 

-:هرچی پول توش بود برام بردار

+:چشم ولی بدون رمز نمیتونم برداشت کنم

تو جلد کارتشو گشت و یه تیکه کاغذ بهم داد که روش رمز بود

خب دیدم بهتره اول یه موجودی بگیرم بعد مبلغ بزنم

{فک میکردم حداقل 20یا 30تا تو حسابش باشه}

با دیدن نتیجه عملیات جا خوردم فقط 400تومن تو کارت بود

{500بود با کارمزد اعلام موجودی شد 400}

+:خانم تو حسابت 400تومنه

-:با همون صدای ضعیف ازم خواهش کرد براش برداشت کنم

+ولی دستگاه 400تومن رو نمیده

{با دست 4تا انگشتمو نشونش دادم و گفتم 400تک تومنه}

+اینبار مایوسانه تو چشام زل زد و گفت :مجبورم کرایه ندارم برگردم خونه

کارتو از دستگاه گرفتم و بهش دادم

یه مرد که کنارمون بود در حالی که پای دستگاه می رفت

بلند گفت:ننه جون حسابت خالیه پول نمیده

خانمه با نا امیدی کیفشو باز کرد تا کارتشو بذاره تو کیف ....

اولش روم نشد دیدم اینطوری نمیشه کیف پولمو باز کردم

2تا اسکناس 500تایی از توش در آوردم گرفتم طرفش :خانم اینو بگیر واسه کرایه

بهم نگاه کرد گرفتش {چیز عجیبی تو چشاش بود یه چیزی مث غم}

من:ببخش میدونم کمه

واسم دعا کرد

نشستم تو ماشین ولی از همون موقع که ماشین راه افتاد حس بدی دارم

یه حس پشیمونی ای کاش پول بیشتری بهش میدادم

نکنه اون پول واسه کرایه اش کم بود...



۹۳/۰۱/۲۶ موافقین ۰ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۱۱)

هعیییییییییییییی
پاسخ:
آیکون افسوس چطوری بود
۲۹ فروردين ۹۳ ، ۱۹:۳۶ آقای روان پریش
http://epouvantail0oo.blogfa.com/post/71
پاسخ:
خوندم مرسی....
آخی...
خیلی ناراحت شدم!
افتخار میکنم که هموطنایی مثل تو دارم!!!کارت خیلی خوب بوده،زیاد و کم بودنش مهم نیست،مهم قصد خیر تو بوده!!!
پاسخ:
مرسی گلم...
نیته که آره ولی .....
چقدر تلخ ...
پاسخ:
خیلی.......
۲۷ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۰۳ آقای روان پریش
پست شماره بیست و سه خیلی ناراحتم کرد اصلا حس خوندن مطلب ندارم یاد یه عکس توی یه وب دیگه افتادم و یه پست که مربوط به همون عکس بود..
پاسخ:
ببخش اگه ناراحتتون کردم...
کاش لینکشو واسه من هم می ذاشتی دوس داشتم بخونم....
۲۷ فروردين ۹۳ ، ۲۱:۰۰ آقای روان پریش
کارت خوب بوده..حالا کم و زیادش عیبی نداره..تو نیتت خیر بوده

دلم واسه چنین مادرایی میسوزه...
پاسخ:
اره ولی کاش .....
منم همینطور
قربونت برم بااین دل گنجیشکیت...بیخیال دیگه ناراحت نباش:*
پاسخ:
خدا نکنه گلم
اوهوم....
خوشحال میشم باز به وبم بیاین
پاسخ:
حتما گلم 
ببخش اینو می گم..البته به شرایط هم بستگی داره...ولی منم فکر می کنم باید بیشتر بهش می دادی....:|
پاسخ:
میدونم اصلا یادم میاد اعصابم خراب میشه....
از همین پشیمونم
مطلبتونو خیلی خوب نوشتین
چقد غمگین
خیلی دلم سوخت
پاسخ:
مرسی گلم
صورت درمانده ای داشت .....
سلام
کامنتی از شما برای من نرسیده چون من همه کامنتا رو جواب میدم و تایید میکنم
پاسخ:
سلام
مطمئنم واست کامنت گذاشتم حتما نرسیده....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی