::: خط خطی :::

063. من

چهارشنبه, ۳۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۲۶ ق.ظ


داداش کوچیکه دراز کشیده تو اتاق داره درس میخونه همینطور که بالا سرش وایسادم بلند به مامان میگم

+حالا چه مدلی میخوای مامان؟؟...

تا حرفمو تموم می کنم ناخداگاه با پا یه ضربه آروم میزنم به پهلو داداش..

+خفه شو صد بار گفتم تو کارای من و مامان دخالت نکن

داداش:من که چیزی نگفتم

+:باز حرف زد میگم حرف نزن


------------------------------------

تو اتاق کنار داش کوچیکه نشستم مامان هم تو آشپزخونه ناهار می پزه

یهو یه شوت بلند و کشدار زدم...

{از اونجایی که مامان تو اینطور مواقع پوست از سر بنده می کنه }

خیلی سریع و بلند رو به داداش گفتم: بی شعور درستو بخون چرا شوت می زنی؟؟

+:کی من؟؟؟من اصلا شوت بلد نیستم بزنم...

مامان: بجا این کارا درستو بخون تا کتک نخوردی...

من:


داداش:


مامان:Rolling Pin


--------------------------------------------------------------


مامان چند تا شیشه ی مربا رو گذاشته میگه ته خطی بیا اینا رو ببر بذار تو یخچال طبقه پایین

میگم مامان اینا که تو دستم جا نمیشه بذار رو یه سینی تا ببرم

میگه پ با چی موندی برو سینی بیار ببرشون دیگه

سینی آوردم و مرباها رو توش چیدم 9تا شیشه بزرگ و کوچیک ....بلندشون کردم

من: ع مامان اینا خیلی سنگینن

مامان:ببرشون ...... که نمیخواد بیفته

مامانه من دارم؟؟

من دیگه حرفی ندارم...




۹۳/۰۲/۳۱ موافقین ۰ مخالفین ۱
ته خطی ...

نظرات  (۱۳)

شوهرت الان اینجاست...سلامت میرسونه:)))))))))
پاسخ:
تو روح تو و اون خائن..بعدا به خدمتتون میرسم......
بی تربیت...
هنو میخوان شوهرتم بدن؟؟؟؟؟
بیچاره!!!!دو روزه با تیپا انداختنت بیرون....بعله!!!!!
طفلک داداشت...چی میکشه.....نچ نچ نچ....
پاسخ:
خودتی...{آیکون زبون}
پ چی میخوای شوهرمو هم بدم به تو...خجالت نکش بوگو...:D
کی بندازه؟؟کی جراتشو داره...هنو منو نشناختی
طفلک من نه داداش....
حرف اصلی رو تو پست بالا زدم :دی
پاسخ:
حالا برو دفاع کن تا به وقتش:D
۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۳۲ آقای روان پریش
اینم حرفیه
پاسخ:
:D
۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۲۸ آقای روان پریش
به نظرت این شکلی بهتر نیست؟دیگه لازم نیست بری پایین صفحه تا پاسخ نظرت و بخونی

نظر جدید بالای صفحه..نظر خودت چیه ته خطی؟
پاسخ:
واسه من که به شخصه فرقی نداره اخه تو بخش مدیریتی میخونمشون...
هر طور دوستان راحت و راضی باشن بهتره.....:D
۳۱ ارديبهشت ۹۳ ، ۲۳:۲۲ آقای روان پریش
ببین من توی یه وب دیگه از همین بلاگ دیدم نظرات جدید بالای میامد اما برای تو پایین میاد

بعدشم اون کد امنیتی نداشت برای تو داره چجوریاس؟؟
پاسخ:
خب میتونی تنظیمش کنی که بالا بیاد ..من پایین گذاشتمش ..
تو تنظیمات کد امنیتی رو برداشتم نمیدونم چطوری هنوز کد داره....
خبیث:)))) 
پاسخ:
میرزا ازم تعریف نکن من ظرفیتشو ندارم....خخخخ
هعی وای من پولوتیکم ب داوووش بیچاوووره میزنین پس :))
بمیرم الهی مظلوم پسرا :)) مث من خخخخخخخخخ :))
پاسخ:
دیگه بزرگتری گفدن کوچیکتری گوفدن...
کی پسرا؟؟نه واقعا پسرا مظلومن عایا من که ندیدم....:D
هعی زور گو :)) بیچاوووره داوووشتون 
فک کنم یه فکری باس برا بادیگاردیه اوشونم بکنم خخخخخخخخخخخخ :))
پاسخ:
کی من؟؟من زورگوام عایا...
اهوم فک کن البته فکری هم واس طرف مقابلت بکن...خخخخخ
سلووووم اباجی خوفین شوما:))
بیبین همچی با عصبانی خوندم ک نگو اصن چ گردو خاوووکی کردین شوما حقا همشهری ننمونید و اینحرفا و جارو دستی خخخخخخخخخخخخخ :))
به اباجی گمشده هم گوفدم ک من ساکت نشسدم بیبینم یکی پیداووو میشه حال مارو بپرسه دیدم بعله :))
چاککککراتیم دربسدیه دربسدی
جونم اباجی ته خطی عصبانی خومون :))
پاسخ:
سلام داش سهیل...
{یه دوست وبلاگی داشتم یبار بهش گفتم داش مسعود اینقد عصبی شد گفت مگه لاتی میگه داش ...خخخخ}
اصلا ما یا عصبی نمیشیم یا درست و حسابی میشیم...خخخ
به همشهری ما سلام برسون....
پ بگو من هی میام می بینم هیچ کامنتی تایید نشه کمین کردی بلا:D
ما بیشتر داش گلم.....
بنده خدا دادا کوچیکت!!
اصن همیشه تحتقاری بودن دردسره ^_^بچه آخریا هم که همشون مظلوووم :)
پاسخ:
نکنه تو هم تحتقاری هسدی اینقد ازشون دفاع می کنی:D
شما به طور کلی خسته نباشید.
خوب آتیش میسوزونی ها!!!
:)
پاسخ:
سلامت باشی
دیگه کاریه که از دستم بر میاد....:)
سلام. سایت خوبی دارید. موفق باشید. سایت مفاتیح.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی