::: خط خطی :::

065. آخر هفته

شنبه, ۳ خرداد ۱۳۹۳، ۰۸:۰۲ ب.ظ


آخر هفته با همون اکیپ همیشه زدیم بیرون البته با چند نفر اضافه...{یکی از دختر داییا با شوبرش-یه دختر دایی با پسرش}

خب دیروز یبار دیگه فهمیدم نباید زود قضاوت کنم...پسر عمه و خانواده دایی قبل از ما رسیده بودن محل مورد نظر

پایین کوه یه خونه بود یه خونه دور از روستا پشت و اطراف خونه کوه و یه چشمه

{خونه مال آقای مرادی بود -مغازه آقای مرادی همسایگیمونه و دوست پدر گرام}

وقتی دیدم مرادی وخانمش و 2تا پسرش هم همراهشونه به شدت ناراحت شدم اصلا دلم نمیخواست با کسایی که برخوردی نداشتم

روزمو بگذرونم {معمولا نسبت به آدمای تازه وارد تو زندگیم همین حس رو دارم}...

ته خطی به شخصه اون لحظه حاضر بود یک ساعت راه رفته رو تو اون بر بیابون پیاده برگرده خونه...ولی پدر نذاشت

خب قضاوتم اشتباه بود چون خانم مرادی واقعا اخلاق خوبی داشت و ایضا آقای مرادی بدون هیچ تکبری...

قبل از ناهار بارون تندی گرفت یه ربع تو خونه موندیم تا بند اومد خیلی زود زمین بعد از بارون خشک شد

بعد از ناهار کنار چشمه رفتم و با پدر و علی هم رفتم کوه نوردی{نامردای تنبل هیشکی نیومد بابا هم خودمو تنهایی برد}:D

تو راه سگای عشایر اون نزدیکی بهمون حمله کردن سریع سنگ برداشتم و برگشتم عقب {خو واسه دفاع بود}:D

بعد علی بهشون سنگ زد اونا هم سرگرم سنگ شدن ما هم در رفتیم ..دیگه دنبالمون نیومدن...

دیگه بیخیال بقیه اش حوصله حرف زدن ندارم {آیکون ته خطی تنبل}فقط خوش گذشت

کلی خندیدیم و غیبت کردیم {خداوند ببخشاید} عکسای خونه و اطرافش رو گذاشتم خودتون ببینید...


{دهانه چشمه رو این مدلی کرده بودن واسه استفاده راحتتر}

این هم عکس ته خطیه که از همون ابتدای با زیر شلواری تو خونه ای رفته بود...{نخند خیلی هم خوشگله}کلیک


+ جای دنجی بود....

پ.ن1 :یه خونه تو سکوت دور از هیاهو ...زندگی کردن تو اینطور مکانایی رو دوس دارم البته تنهایی نه {با نمیه گمشده}...


پ.ن2 : داره بارون میزنه صدای رعد و برق میاد {خدایا شکرت}




۹۳/۰۳/۰۳ موافقین ۱ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۶)

چه جاهای زیبایی
کاش منم یه نفرو داشتم که پایه بود بزنیم کوه
...........
پاسخ:
میخوای با اکیپ ما بیا....
همیشه خوش باشی
منم کلا از دوستای جدید .. همسفرای جدید .. نه اینکه بدم بیاد ولی خوشم نمیاد یه استرس ی محافظه کاری میطلبه که اصن با روجیه من سازگار نیس :(
پاسخ:
مرسی تو هم خوش باشی گلم...
منم همینطوریم اما خب بیشتر اوقات بعدش پشیمون میشم...{بستگی به نوع برخورد طرف داره}
دستت دردنکنه بابت عکس های زیبا. روحمان جلا یافت.
البته اینم بگم که عاشق اون زیرشلواری شدیم!!!
چقدرباحاله. :))))))
پاسخ:
قابلی نداشت گلم
جون من خشنگه :دی
خودم دوختمش ....( ایکون ذوق زدگی)
۰۳ خرداد ۹۳ ، ۲۳:۵۹ آقای روان پریش
:))
پاسخ:
مشکوک میزنی..... 
داری به من میخندی؟ خودت اعتراف کن
زیاد اومد خرم آباد و دوستای زیادی اونجا دارم. الشتر و نور آباد هم رفتم.
اون درختای داخل تصویر هم به احتمال زیاد باید بلوط باشه و شایدم نباشه.
پارسال یه آفت بهشون زده بود بنام زوال بلوط که خیلی از اونارو خشک کرده بود.
جای قشنگی بوده که شما رفتید. احتمالا میدم اونور پتروشیمی باشه.
پاسخ:
درختای رو کوه رو دقت نکردم اما بلوط نیستنجایی که ما رفتیم درخت بلوط کم داره...
اره الا هم بعضی از بلوطا یآفت زده هست اما نسبت به پارسال کمتر..
جایی که ما رفتیم بهش گریت میگن 20 دقیقه مونده به آبشار بیشه...{احتمالا بیشه رفته باشید}
اونورا پتروشیمی نداره...شاید هم من ندیدم
خوشبحالت...هی برو گردش بعد بیا دل منو بسوزون:(
شلوارت خیلیم خوبه...منم معتقد به راحتی ام...به هر قیمتی:)
پاسخ:
دیگه چیزیه که خانواده تو دامنم میذارن...:D
اهوم دوسش دارم خودم دوختمش...منم موافقم...:D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">