::: خط خطی :::

084. سلاح

چهارشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۲:۴۲ ب.ظ


دیشب داداش دومی از بیرون اومد از دم در صدا زد پ مامان و بابا

داداش بزرگه گفت رفتن بیرون

داداش دومی: ته خطی هم رفته

صداش کردم بیاد تو اتاق دستاش سیاه بود یه پارچه تو دستش بود و یه دسته چوبی از پارچه بیرون بود

داشتم کیک شکلاتی میخوردم

گفت :دستات تمیزه

گفتم :هیشکی به اندازه من تو دنیا تمیز نیست...

گفت :اینو بگیر دستت بکش بیرون ...دسته چوبی رو گرفتم از تو دستش در آوردمش

وااای چه چیز توپ و خوش دستی بود...

میگم واسه کی درستش کردی؟؟

میگه واسه خودم...

میگم بدش به من...{ با التماس}

میگه برو بابا تو میخوایش چیکار

میگم میخوام بذارمش تو کیفم هر کی مزاحمم شد با این شقه شقه اش کنم :D

داداش بزرگه: آخه دختر خل این تو کیف جا میشه :D

من: دیگه شما با اونش کار نداشته باشید واسش یه کیف بزرگ میخرم...:D

شیطنتم گل کرده بود گرفته بودمش دستم و هی می چرخوندمشو باهاش

حرکات نمایشی در میاوردم و باهاش سر به سر داداشا میذاشتم...

من :به نام نامی حق یکی گردن خوشگلشو بیاره وسط میخوام شمشیرمو امتحان کنم:D

داداشی یه دعوا راه بنداز بریم جنگ من دلم دعوا میخواد...

مثل ساموراییا گرفتم دستم و اماده حمله شدم...راه بیفتین دیگه من آماده ام

 کاش تو کوچه دعوا بشه منم برم ...جنگ جنگ تا پیروزی

البته بگما اگه اینو بدید به من میام دعوا اینو ازم بگیرن در میرم گفته باشم...

داداشا هم میخندیدن

داداش دومی: ته خطی یکی از بچه ها گفت اون چاقویی که واسه تو درست کردمو بدم بهش

من :ب کی؟؟

داداش دومی :سعید....گفتم ته خطی بردتش نمیدتش

{سعید پسر عممه}

من: سعید غلط کرد به 100تا مث اون نمیدمش

داداش:گفتم نمیدیش اصرار کرد گفت بگو سعید گفته سرشو کلاه بذار یه جوری ازش کش برو

من: به خوابش هم نمیبینتش

وسط مسخره بازیام گوشی داداش دومی زنگ خورد برداشته داره حرف میزنه و همزمان به کارای من میخنده...

به پشت خطی میگه :نه بابا دارم به ته خطی میخندم داره شمشیر بازی می کنه آره بهش گفتم

گفت سعید غلط کرد بمیره هم بهش نمیدمش...{بعد بلند خندید}  برو بابا

تو کی هستی که میخوای اونو از دست ته خطی بگیری

با همون خط خطیت می کنه اونو یادگاری از من برداشته

یه نیم ساعتی با شمشیر مسخره بازی در آوردم داداشارو هم کلی خندوندم

حسابی خسته شدم و رو فرش ولو شدم داداش پارچه رو آورد جلو گفت

بسه دیگه بزارش رو این ببرمش گذاشتمش نیگاش کرد

گفت ع دست خودم که از دست تو تمیز تر بود ببین جا انگشتات رو تیغه اش مونده..

من :آره جون خودت اونا قبلا روش بودن...:D

{دوروخ گفتم از تمیزی برق میزد ولی این آخرا جا انگشت رو تیغه اش مونده بود}...

این چاقوییه که داداش دومی واسم درست کرده...



۹۳/۰۳/۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۱
ته خطی ...

نظرات  (۱۳)

۰۶ تیر ۹۳ ، ۲۲:۳۵ پیمان/پیمانه!
حمل چاقو در یه صورتی درست هست برای یه دختر..این که قوای بدنی ات اینقدر زیاد باشه که اگر خواسی اون رو استفاده کنی طرف دستت رو با قلدری نپیچونه و چاقو رو به دل و روده خودت نزنه! مگه داداش هات این نکته رو بهت نگفتن؟ هوم؟ 
بهتره به جاش یه اسپری فلفل گیر بیاری کارایی اش بیشتره موقع مزاحمت خطرش هم خیلی کمتر از چاقو هست اولاً. دوم این که اگه با چاقو به کسی آسیب برسونی سخت می تونی دادگاه رو قانع کنی که دفاع از خودت بوده یعنی در حد غیر ممکن هست! دیدم که میگم.  
پاسخ:
واقعا درست گفتی...
در هر صورت فک نکنم به چاقو یا اسپری فلفل نیازی داشته باشم اخه من همیشه با خانواده یا برادرام بیرون میرم ...بعضی از حرفای بالا من باب مزاح گفتم...
در هر صورت مرسی از راهنماییات....
منم میخواممممممم... 
چاقوووووووووووو.... 
پاسخ:
بیخیال دخملی اوف میشیا:D
خب حالا همون شمشیر های بزرگ منظورم بود :|
پاسخ:
:D

مگه سلاح سرد جرم نیست؟؟؟؟؟؟
نبریش بیرونا
داداشت شمشیر سازه؟
پاسخ:
نمیدونم میگن جرمه:D
چاقومو بعدا میذارم تو کیفم...
داداشم شمشیر ساز نیست مدتیه بیکاره واسه سرگرمی چاقو و بعضا شمشیر درست می کنه
 {بیشتر چاقو البته واسه آشپزخونه ها نه دعوا}:D

ماشالا ماشالا تو میتونی
پاسخ:
بابا اینکاره ام :D
ولی بگو یه چاقوی خوشگل واسه منم بسازن.
دستت درد نکنه. :))))))))))))))))))))))))))
پاسخ:
باشه میگم بهش...:D

من دوستیمونو برای همیشه اینجا تمام میکنم.
اینا چیه آخه؟! وووووووووووووووووووووووووووی
پاسخ:
ع همینطوری الکیه اصلا بذار برم اون شمشیرو بیارم بعد اگه تونستی دوستیمونو بهم بزن...:D
واسه دفاع از خوده...:D
واییییی چقد ترسناککککک . من خیلی از چاقو میترسم . حملش به خودی خود خطرناکه .. من یه چاقو دارم ولی اصن تیز نیس فقط محض ترسوندن تو کوچه های خلوت گذاشتم تو کیفم
پاسخ:
به آدم حس قدرت میده لامصب...:D
اون چاقو کوچیکه تیزه اینقد که نمیتونم دستمو بهش نزدیک کنم...
کار خوبی میکنی تیرزاد جونم....
به روی چشم
فقط بگو کمپوت چی بیارم؟:)))
پاسخ:
آلبالو ...گلابی...{متشکرم}
عجب سلاح های خفنی!!!
رفتی بیرون اون بزرگه رو آویزون کن به کیفت دیگه
کسی جرات نمیکنه از 100قدمیت رد بشه:)))
پاسخ:
چشم حتما...
فقط شاپرکی قول بده حتما بیای ملاقاتم کامپوت هم واسم بیاریا...
فک کنم با این بگیرنم باید یه چند سالی رو آب خنک بخورم...:D
وووووووووووووووووووووی عجب چاقوهای باحالی دارید:)
ای کاش منم داداش داشتم:| (آیکون کوچی زاا در حال حسودی از ته اعماق)
پاسخ:
چاقو ؟؟؟اون 2تا بزرگه شمشیرن نه چاقو...
نزدیک 50سانته بزرگه...
ووووووووووووووی :)))
چ خطر ناک!!
:))
پاسخ:
:D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی