::: خط خطی :::

085. اومد

چهارشنبه, ۲۸ خرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۰۱ ب.ظ


پدر و مادر گرام گفتن میخوان برن خرید اصرار کردن من هم رفتم باهاشون

خیابونا رو بسته بودن ماشینو یه جا دورتر از ورزشگاه تختی پارک کردیم

پدر و مادر رفتن طرف ورزشگاه منم رفتم دنبالشون

وای که چقد شلوغ بود و البته گرم

بابا رفته بود داخل مامان گفت بیا خودمون هم بریم تو ورزشگاه

درب ورودی کیف خانما رو می گشتن

خانما تو کیفمو نیگا کرد و گفت:

خانم خودکار ممنوعه {2تا خودکار} عطر هم ممنوعه {5تا عطر کوچیک و بزرگ}

خانم آینه هم ممنوعه {یه آینه کوچیک} خانم لوازم آرایش هم ممنوعه {یه ویتامین لب و یه رژ }

یه چیزی از تو کیفم درآورد نیگا کردم دیدم ع کبریته

خانمه: کبریت اینو دیگه میخوای چیکااااار؟؟؟

من: عملم بالاست

رام نداد برم تو گفت اصلا نمیشه بری...

منم برگشتم مامان گفت بیا از طرف اون یکی خانمه بریم گفتم بیخیال مامان نمیخواد

مامان رفت از در هم رد شد {مامان مث من خلاف نبود}

کبریتو گذاشتم تو جیب شلوارم {خو چیه خسیسیم اومد دور بندازمش}

رفتم پیش یه خانم دیگه کیفمو نیگا کرد همونا رو گفت {بجز کبریت}

گفتم بابا بیخیال مگه میخوا چیکار کنم

گفت :برو ولی جلوتر یبار دیگه می گردن آینتو میگیرنا

آینمو دادم مامانم گذاشت تو کیف پولش رفتم طرف غولشون

یه نیگا به کیفم کرد گفت :خانم چرا لوازم آرایش با خودتون دارید

گفتم:ای بابا واسه 2تا رژ مفنگی آبرو واسم نذاشتی خو همه خانما تو کیفشون از همینا دارن دیگه

هیچی دیگه زدم رفتم تو ...

و من بعدش یادم اومد که خدارو شکر چاقومو از کیفم درآورده بودم

وگرنه یکراست می فرستادم هلفتونی بخاطر اقدام به ترور....

حالا بگو چه خبر بود...اومده بود سخنرانی این زنا هی کل می کشیدن

از اون طرف هم ساز و دهل میزدن من که جیکم هم در نیومد {چه جلافتا}

وسط سخنرانی گفت :پسران عزیز

پسرا:

بعدش گفت :دختران عزیز

دخترا:

بعد کل کشیدن و زدن زیر ساز و دهل و....

خودمونیم ما دخترا چقد بی ظرفیتیم :D البته من که هیچ عکس العملی نداشتم...

تو اون گرما خون خونمو میخورد اینقد بی طاقتی کردم که مامان راضی به رفتن شد

تو خیابون موندیم بابا هم 10 دقه بعد اومد اینقد غر زدم که چرا منو آوردین اینجا و......

بابا واسمون بستنی خرید بعد هم اومدیم خونه

 

+ حسن اومده بود...


۹۳/۰۳/۲۸ موافقین ۰ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۱۰)

سلوم بیا کیک آوردم:)
پاسخ:
به به
به به ....
دست گلت درد نکنه....
کبریییییییییییییییت؟؟؟؟؟؟؟
خداوکیل واسه چی تو کیفت کبریت داری؟اصا میخوام انگیزه تو بفهمم!!!!!!!!!!!
من اگه جای اون مامورین تفتیش بودم عمرا رات میدادم تو...ازتو بعید نیس بزنی بنده خدا رو ترور کنی...بوخودا...
پاسخ:
وا مگه تا حالا کبریت ندیدی..:D
والا چی بگم خواهر چند وقت پیشا گذاشتم تو کیفم واسه تفریح آخر هفته
دیگه مونده منم دلم نیومد در بیارمش {هنوز تو کیفمه }
همون بیتر که تو جاش نبودی....حالا نیست خودت بچه مثبتی...
خط خطی جان کجاس ؟؟ ما دل تنگشیم :)
پاسخ:
همینجام تیرزاد جونم...
نتم قطع بود:D
منم دل تنگ بودم...
خخخخخ خیلی باحال بود
خواهر منم توی این جور مواقع خیلی غر میزنه (آیکون من در حال یه نیشخند خیلی گنده)
پاسخ:
بسیار کار پسندیده ای میکنه...:D

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
خیلی باحال گفتی....:))
پاسخ:
:D

عجب!
بالاخره رییس جمهور کشوره دیگه و باید براش کلاس بزارن.
پاسخ:
اهوم من دیگه حرفی ندارم....
لابد ترسیدن یکی با آینه نور تو چشاش بندازه!..
پاسخ:
خو شاید ولی اخه یکی همچین کاری میکنه ....
اون هم خانم حالا پسرا رو بگی از رو شیطنت اینکارو بکنن حرفی
سلوم خوفی؟
خیلی باحالی
دمت گرم
یه سربه من بزن
پاسخ:
سلام گلم مرسی...
باحالی از خودته رگا جان...
چشم میام...:D
تو ام با این خاطره نویسیت....
والا
ترکیدم از خنده
دمت گررم
پاسخ:
ع وا مگه بده تازه من خاطراتمو تعریف نکردم تعریف کنی چی میگی....
دم شما نیز گرم:D

مثلن با آینه رگ حسنو میزدی ؟؟؟ آخه اینا ی دلیل توجیه کننده بیاری ؟ حسن که مرقد مطهر نیستش که !!!
پاسخ:
همینو بگو خواهر اصلا نزدیک بود واسه اون چندتا خرت و پرت خفتم کنن:D

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی