::: خط خطی :::

104. آش رشته

يكشنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۳، ۱۲:۱۶ ب.ظ


از ختم قران برمی گشتیم آش رشته نذری بهمون دادن یه قابلمه کوچیک با  یه کاسه جدا

قابلمه دست مامان بود و منم کاسه رو گرفتم تو دست و راه افتادیم بیایم خونه

از خیابون رد میشدم یه ماشین اونطرف خیابون نگه داشت وقتی رسیدم اونطرف خیابون

پسره {راننده} دنده عقب گرفت و جلو پام نگه داشت {یه پیرمرد هم کنارش بود فک کنم باباش بود}

راننده :ببخشید خانم آش رشته از کجا خریدی؟؟

من : نخریدم نذریه

راننده: ببخشید مرسی ازتون

من: بفرمایید {کاسه رو گرفتم طرفش}

مامان همزمان گفت همینو ببرین و....

  منم یبار دیگه تعارفش کردم ...

راننده : نه دیگه مرسی ببخشید 

بیچاره خجالت کشید از قیافش معلوم بود 

بعد هم راه افتاد و رفت کمی جلوتر نگه داشت ....

چند متر جلوتر مامان میگه : اخ دیدی ؟؟کاش اون کاسه آش رو میدادیم بهشون

من :خو نبرد ما که میخواستیم بدیم

مامان: اخ کاش آش میدادیم بهشون 

من : میخوای بدو بدو برم دنبالشون کاسه رو بدم بهشون و بیام 

مامان : D

دیگه نزدیک خونه بودیم خانمه از کنارمون رد شد بو آش رشته هم میومد 

مامان : نچ مدیونی مردم اومد گردنمون بوش کوچه رو ورداشته

من : اهوم میخواستی از زن دایی نگیری تازه پسره و باباشو چی بیچاره ها فک کنم هوس کرده بودن

مامان که انگار باز یادش افتاده بود : اخ اخ کاش اون کاسه آش تو دست تو رو میدادیم بهشون

من : خو نبردن تقصیر ما چیه

مامان: مدیونیشون گردنمون نیاد

من : ای بابا میخوای برم بگردم پیداش کنم بزور آش رو بدم بهش و............

مامان:  :D

اومدیم خونه واسه بابا تعریف کردیم بعد یجوری منو نیگا می کنه و میگه : اخ خوب اون کاسه دستتو میدادی بهشون

من : ای بابا پدر من خو نبرد 

بابا : ولی کاش میدادی ببره 

من : واااای میخواید برم کوچه پشتی رو بگردم پیداش کنم آش رو بدم بهش و.......


+ این آش دست ما شده بود فیلمی......


۹۳/۰۴/۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۶)

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!!! 
کاشکی میدادی اون کاسه اشو بهشون... ;-) 
آش رشته... در یخچال انتظارمو میکشه...(برای اولین بار نگفتم میخواممممممممممممم)!!!  
پاسخ:
فخط تو نگفته بودی که بحمدالله گفدی...
اه منم میخوااااام
سلام الهی اش یه غذایی که فوق العاده بو داره وادم دلش میخواد ان شاء الله اونا هم برای خودشون میرند میخرند میخورند نگرانشون نباشید به قول شما خودشون نخواستند دیگه 
پاسخ:
ع شما هم آشخورین...
اصن اش یه چیز دیگست...

:دیییییییییی
آخ عجب گیری افتاده بودیا ته خطی!!!!!!!!!
+منم آش میخوام...الان به مامان گفتم درست کنه گفت رشته نداریم:'(
پاسخ:
بدجور...
بجاش من دیشب هم آش رشته خوردم :D

الهی چه مامان بابای نازی داری.
 دلشون نمیاد خب مردم تو هوس خوراکی بمونن.
خدا حفظشون کنه.
پاسخ:
مرسی گلم ...

۲۹ تیر ۹۳ ، ۱۴:۱۱ کوچـی زاا
اگه میدادی که خععلی خوب بود :d
باید با کتک آشو میچپوندی توی ماشینشون :d

منم آش میخوام :(
پاسخ:
میخواستم همین کار رو بکنم ولی نشد دیگه...:D

بگو مامانت درست کنه واست...

آخ کاش اون کاسه رو بهش میدادی! دی:
پاسخ:
تو هم عاره؟؟؟
نچ نچ نچ

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی