::: خط خطی :::

120. دیگه فایده نداره

يكشنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۳، ۰۳:۴۱ ب.ظ


مامان و بابا دارن با هم حرف میزنن منم کنارشون واستادم

بابا : امروز فلانی رو دیدم پرسید واسه پسرات زن نگرفتی دخترتو شوهر ندادی منم گفتم نه 

مامان : لابد تعارفش هم کردی ؟؟

بابا : عاره تعارف کردم گفت ایشالا عروسی بچه هات میام ...والا خوب دخترارو شوهر داد پسراش فقط موندن

مامان : مگه همه مث دختر توان بد و خوب کنن

بابا : چی بگم با اینکه دومادش شبیه معتاداست دخترش شوهر کرد الا داره زندگیشو می کنه

مامان : خوب تو هم دخترتو شوهر بده ببینم به معتاد می دیش ... تو نه به سالمش دادی نه معتادش

بابا : شانس من معتاد هم نمیاد اینو بگیره

مامان : شوهر ندادیش شرش از سرم کم شه .....

من : ای بابا من اینجام دارم می شنوما


+ دوستان بدی خوبی دیدید حلال کنید من رفتم

میخام برم موتاد بشم اصن میخام برم تزریقی بشم ....



۹۳/۰۵/۱۹ موافقین ۱ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۹)

سلام همیشه فکر میکردم خانواده من اینجوریند نه اینکه همه همینجوریند
هر دفعه خواستگار رد میکنم نمیزارم بابا بفهمه یعنی پوستمو کنده :)))))
بیا بریم مشهد از خدا بخوایم یه شوهل مومن برای من 
یه شوهر ....(تو چه جور شوهری میخوای بگم خدا برامون بفرسته )
اره موتاد نشو بده زشته :)))
پاسخ:
سلام انگار همه همدردیم...
من یه شوهر مومن. با اخلاق و مهربون.رمانتیک. خوش تیپ و باکلاس ..پولدار و.................
:D
هنوز نشدم:D


سلام عجییجم
ده راست میگن خانم گلی... با زبون خوش برو سر زندگین خب^_^
پاسخ:
سلام ویول جونم...
والا من تو این زمینه مقاومت نمیکنم اصن تو یه شوبر بده من من همین الا میرم :D

من چون خواهر بزرگ تر دارم کسی به من اینجوری نمیگه D:
پاسخ:
خو خوش بحالت...

مللللللللللللت خعلی هم دلشووووووون بخاد والا دخدر ب این خووووووفی کی داووووره اصنشم :))))
موخلصناووووکیم خانوم :))
پاسخ:
ما بیشتر تر داش سهیل....:)))))
۲۰ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۲۸ بنای با ثوات

وای چخده من درکت کردم ته خطی..گونا داشتی..

می خوای برات ترامادول بفرستم..:))

پاسخ:
خعلی گونا داشتم...
دوز سنگین بفرس یسرایی ...:((
خبر ندارن دخترشون عاشقه:))))
باز دکتر پا کرد تو کفش ما[آیکون شاپرک خشمگین]
پاسخ:
هی خواهر کیه که حال و روز منو بفهمه....
ریلکس شاپرکی جونم...:D

عیب نداره مامان بابا ها از این حرفا زیاد میزنن... چند وقت پیش بابام به مامانم گفت من میخوام الناز رو 20 سالگی شوهر بدم بره... منم فهمیدم بعد به بابام چند روز بعدش میگم اره میخوای منو 20 سالگی شوهر بدی، میگه کی گفته، میگم خودت گفتی، بعد میگه نه بابا 18 سالگی شوهرت میدم... گفتم خب اگه اینجوری باشه منم از خونه فرار میکنم میرم مجردی با دوستام زندگی میکنم...!
خوبه ته خطی تزریقی و الناز فراری... با هم تیم تشکیل میدیم!
پاسخ:
خوبه دیگه جنسمون هم جوره...:D

بهشون گفتی عروس مایی؟؟؟؟؟؟؟؟؟:)))))))
دختر به این ماهی کدبانویی...از بی لیاقتی شون بوده عشقم...والا
پاسخ:
چی بگم والا زدن با خاک یکسانم کردن....


۱۹ مرداد ۹۳ ، ۱۷:۱۷ مهندس بهشت
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
اون روز بابام میگه مگه من مردم آزارم این دخترو بدم پسر مردمو بدبخت کنم بذاره اون ور........
بیا دوتایی بریم دنبال خونواده هامون
پاسخ:
فردا 6 صبح در خونتون منتظرتم....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی