::: خط خطی :::

131. قدر نمیدونن که....

سه شنبه, ۲۸ مرداد ۱۳۹۳، ۰۷:۵۶ ب.ظ


دیشب تو اتاق نشسته بودم سر به سر داداش بزرگه و داداش کوچیکه میذاشتم

اصن دیشب کرمم گرفته بود داداشا رو اذیت کنم اینقد اذیتشون کردم که داداش بزرگه کلافه شد

میگه ته خطی بخدا یقتو می گیرم میندازمت بیرونا

میگم تو مال این حرفا نیستی:))

یهو بلند شد اومد گردنمو از پشت گرفت همونطور که نیشم باز بود خودمو انداختم

زمین و گردنمو از دست داداش درآوردم {هرکار کرد نتونست گردنمو بگیره}

یهو داداش کوچیکه اومد جفت پاهامو گرفت و به داداش بزرگه گفت دستاشو بگیر بندازیمش بیرون

داداش بزرگه هم دستامو گرفت بلندم کردن بردن بیرون بین راه بلند میگم

نه نامردا این جوانمردانه نیست خدایا منو بکن 100کیلو {دیدم فایده نداره زورشون زیاده}

 خدایا منو بکن 300کیلو نه خدا بکن 400 کیلو خدایا منو بکن 500کیلوووووو

تو پذیرایی انداختنم و بدو رفتن تو اتاق در رو هم قفل کردن

هر چی در زدم درو باز نکردن...


 + نااامردا اخه داداشه من دارم بی جنبه ها....



۹۳/۰۵/۲۸ موافقین ۱ مخالفین ۱
ته خطی ...

نظرات  (۱۶)

وای منم داداش میخوام ..........:(

برا اولین دفعه تو عمرم حسودیم کرد خوشبحالت توم قدرشونو بدون داداش بزرگ داشتن نعمته :)
+لینک شدی خوشم اومد از ماجراهات و خودت 
پاسخ:
داداش بزرگ داشتن باحاله...
مرسی نظر لطفته...

ایشالا ازدواج کردی قدرت رو بیشتر می دونن.
پاسخ:
امیدوارم....

من 32 سالمه :))
چرا باورت نمی شه؟ هوم؟
پاسخ:
چراش رو نمیدونم ...همینطوری حس می کردم
بیخیال اصن مگه سن عادما مهمه مهم خود آدمه....

موفق باشید

پاسخ:
همچنین...

خداوند نیرو مضاعف دهد تو را:)))
پاسخ:
ایشالا...:D


خخخخخخخخخخخخخ
ایول
خوش به حالت
پاسخ:
:D

یادش به خیر.. منم قبلاً همین مدلی شر و شیطون بودم و بروبچه های خونه رو اذیت می کردم.. سی سالم که شد یه جور آرامش خاصی جای این شرارت رو گرفت.. یه جورایی کرک و پرم ریخت اصن:)
پاسخ:
30سال ؟؟یعنی الا سی سالت می باشد عایا؟؟من که یاور نمی کنم.....

۲۹ مرداد ۹۳ ، ۲۰:۴۱ مهندس بهشت
من الان نگرانتم خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
پاسخ:
خوب مال یه دقمه تووووپم ......
ته خطیییییی اگه از بلاهایی که داداشم سرم آورده بگممم :(((
ینی بالا میاری قشنگ 
پاسخ:
این داداشای منم خیلی اذیتم می کننا .....
بنویس دور هم بخونیم...
۲۹ مرداد ۹۳ ، ۱۸:۱۵ مهندس بهشت
اصلا هر وقت خواستی اینا رو اذیت کنی منم صدا کن بیام خیلی حال میده ولی نامردا فرار کردنا دی
پاسخ:
اصن آخرت تفریحه .....

هههههههههههههههههههههههههههه
آخه چرا کرم میریزی؟؟؟؟؟؟زشته همین کارا رو کردی که بوی ترشیت تاایجا میاد...
یه ذره از من یاد بگیر:)))))))))))))
پاسخ:
برووو بابا حالا نیست تو 3تا شوبر داری.....:D

خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ!
ته خطی خیلی بلایی!!!چه داداشا هم با هم دست به یکی میکنن...
پاسخ:
به وقتش یکی میشن چه جور هم....
اصلا امکان نداره پستی یا پیامیتو بخونم و ریسه نرم:)‏ ته خطی؟؟ برام دعا میکنی؟ دلم درحال انفجاره!‏ راستی به وب هوادارای حاجی بگو برا حاجی هدیه یک عکس از حوض و گلای محل کارم گرفتم إن شاء الله چند تا چیز دیگه ام میذارم تنگش ولی نت ندارم چه کنم؟ راستی هرشب میخونمت.هم تو رو؛هم حاجی؛هم نگین؛هم یسرا و خلاصه بچه ها رو!‏ خدا بخیر بگذرونه قبض موبایلمو!‏ دلتنگتونم شدید
پاسخ:
تو که فقط کارت شده خندیدن به من :D
دعا می نموییم ایشالا روبه راه میشی برگرد وب و بنویس بهتر میشی...

۲۸ مرداد ۹۳ ، ۲۲:۵۳ بنای با ثوات
خخخخخخخخخخخ..
تا باشی و کرمت نگیره..:)))
پاسخ:
من با این چیزا درست نمیشم....:D

ینی الان خواستی داداش داشتنتو به رخ ما بکشی ؟؟  :(
پاسخ:
عههه نیتم معلوم شد...ای بابا:D

۲۸ مرداد ۹۳ ، ۱۹:۵۹ داریوش عزیزی
خخخخخخخ چه پر زور بودن :)))
خوش حال میشم به منم سر بزنی :
emonokte.blog.ir
اگه خوشت اومد لینکمم کنی ممنون میشم 
موفق باشی منتظرت هستم
پاسخ:
خیلی ........
آمدم....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی