::: خط خطی :::

133. عنوانم نمیاد

شنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۳، ۰۶:۴۸ ب.ظ


دیروز با پدر و مادر گرام زدیم بیرون {گردش 3 نفره}

رفتیم یه منطقه به اسم کاکا رضا اون اطراف باغ زیادی هست اهالی اونجا میوه هاشونو کنار خیابون میذارن واسه فروش

کلی میوه خریدیم {سیب هلو انگور قرمز دونه درشت انگور سبز هلو پیوند زردآلو فلفل دلمه ای و.....}

منم یه نوع سیب سبز گرفتم از اون ترشا {عاشقشم فلفل دلمه ای و انگور دونه درشتارو هم بابا بخاطر من گرفت}

بعد هم از یه سرازیری رفتیم پایین تا رسیدیم کنار آب

از آب رد شدیم رفتیم زیر درختا نشستیم میوه و چای خوردن 

برگشتنی وقتی میخواستیم از آب رد بشیم یهو صدایی تو کل منطقه پیچید یه ماشین از جاده منحرف شد

و از سرازیری افتاد پایین کلی گرد و خاک بلند شد و چند نفری که اون قسمت نشسته بودن از جلو ماشین فرار کردن

اصن یه وضعی...

بابا میرفت طرف ماشین منم پشب سرش مامان میگه :ته خطی بیا از اینطرف بریم بالا کجا میخوای بری؟

میگم :بیا مامان بریم ببینیم چی شده {ماشین پشت درختا بود زیاد معلوم نشد}

مامان میگه : من طاقت ندارم ببینم {مامان فک کرد خانواده توش نشستن و کسی ازشون....}

سرعتمو بیشتر کردم رفتم به صحنه حادثه

یه زانتیا بود سرنشیناش رو آورده بودن بیرون 

2تا مرد بودن یکیشون دستش زخمی شده بود یکی دیگشون رو گذاشتن تو آمبولانس و بردن

اصن من موندم این سرازیری از جاده فاصله داشت چطور راننده نتونست ماشینو کنترل کنه...

لازمه بگن یکی از سرنشینا شبیه معتادا بود عایا فک کنم مست بودن

ولی خودمونیما خدا بهشون رحم کرد زانتیا بود اگه پراید بود الا باس حلواشون میخوردن بخودا...



+ شب واسه داش کوچیکه تعریف می کردم و عکسارو نشونش میدادم

شاکی میگه: عههه شانس منه الا اگه من باهاتون بودم همچین اتفاقی نمیفتاد

چرا همه اتفاقات هیجانی واسه شماست...

++ عکسا زیاد بودن حوصله ام نکشید آپلود کنم...




۹۳/۰۶/۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۹)

ای واقعا اگه پراید بود له شده بودنها
پولدارها خوشبحالیشونه دیگه 
پاسخ:
خعلی...
خداروشکر به خیر گذشته
پاسخ:
عاره والا....

به به خانوم بلاخره تشریف فرما شدی:)
من بعد از خوندن پستای گردشیت فقط میگم خوش بحالت...
درطول سال که درسا نمیذارن بریم جایی,تابستونی هم که واسه همون قضیه مماغ که بهت گفتم خونه نشین شدم:(
پاسخ:
دس رو دلم نذار سودی نتم کنده خیلی کند...کارام هم زیاد شده...
اشکال نداره حالا بعدا وقت می کنی میری...

وووووووووووووووووووووووووووووووووی دلم از این سیبا خواست
خخخخخخخخخخخخخ فک کن پراید بود واقعنی چی میشد؟؟له نابود اصلا چیزی ازش باقی میموند......
++ داداش کوپیکه رو دی

پاسخ:
:)))))))

هعی پست آخر هفته بذار هی دل ما رو بسورون:(
فردا پس فردا میام لرستان
برگردم اینقد پست گردشی میزنم که کیف کنی:))
+خدا روشکر که چیزیشون نشد
++سیبا هم نوش جونت ماهم اصلا دلمون نخواست:|
پاسخ:
ایول امیدوارم حسابی بهت خوش بگذره....

خخخخخ خوبه پراید نبود پس D:

حیف اون ماشین نبود خداییش !!  :|  (زانتیا)  :)
پاسخ:
واقعن حیف.....

به به به به....چه میوه هایی چه فضایی...
زلزله تموم شد؟؟؟
اوا یارو واقعا مست بوده گویا این عکسی که من میبینم...
اره والا شانس اوردن!

پاسخ:
نه دیشب هم لرزیدیم....

اوووووووووووووف !
سیبه چقد خوش طعمه!از همین دور هم میشه چشید^_^
من از سیب اینطوری فقط خوشم میاد


+ کلاً منم حس همون داداش کوچیکتون را دارم!هر جا میرم هیچوقت اتفاق خاصی که چه عرض کنم حتی اتفاق عامی هم نمیفته :دی
پاسخ:
منم سیب رو سبز و ترش دوس دارم...

:)))))

ملت دیوونه هستن موقع رانندگی.. جون بقیه رو هم به خطر میندازن
چقده آب.. دلم آب بازی خواست..
پاسخ:
عاره والا...
من که نرفتم آب بازی....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی