::: خط خطی :::

لعنت به روز کذایی

شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۴۲ ب.ظ


رفته بودیم بیرون کنارم وایساده بود رو سنگ تو رودخونه یهو پاش سر خورد و ...

همون لحظه دست بردم و زیر بغلش رو گرفتم { تمام مدت حس می کردم ممکنه بیفته }

اما زورم نرسید و نتونستم از افتادنش جلوگیری کنم خورد رو سنگ کف رودخونه و ...

به زور بلندش کردم و کمکش کردم بشینه رو زمین کنار رودخونه

دستامو گذاشتم رو کمرش و ماساژ دادم شاید دردش آروم بشه داداشمو صدا کردم بیاد کمک

از دیروز تمام اون صحنه و صداهای لعنتی تو ذهنمه خدا میدونه اون لحظه چقد واسم سخت گذشت

عکس گرفتیم خداروشکر شکستگی یا ترک خوردگی نداشت ...

یه کوفتگی اما همین هم واسه کسی که دیسک کمر داره خیلیه

حالا هم استراحت مطلق ... یادش می افتم اشکم درمیاد




۹۴/۰۵/۱۰ موافقین ۰ مخالفین ۱
ته خطی ...

نظرات  (۸)

۲۸ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۳۴ عــ ـاکـ ـف ...
:/
وااااااااااااااای:((((((((((
ایشالا که چیزی نیست...
میفهمم حالتو...
منم داشتم با بابام حرف میزدم که یهو پاش لیز خورد از پله ها داشت میفتاد پایین منم که پایین پله ها وایساده بودم چون ترسیده بودم نمیتونستم عکسالعمل نشون بدم ، تنها کاری که تونستم بکنم این بود که آخر پله ها دستمو بردم که بابام نخوره به میز که البته فقط مانع شدم سرش نخوره...کتفش خیلی درد گرفت البته تو عکس چیزی نشون ندادو گفتن کوفتگیه..:(((
:(((((
مامانت؟:(
پاسخ:
بابام:((
۱۰ مرداد ۹۴ ، ۲۰:۴۴ مهندس بهشت
ایشالا به زودی بهبود پیدا کنه
پاسخ:
ممنون عزیزم
وای منم وقتی از یه اتفاق میترسم تا چند وقت بهش فک ک میکنم هش حس بد بهم میده


چنین کسی با چنین آسیب دیدگی ای خودش باید متوجه باشه که نباید بره جاهای لیز که خطر سرخوردنش وجود داره. 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی