::: خط خطی :::


چند باری عرفا و علما و حافظ و فلان و بهمان با زبون بی زبونی گفتن جناب ته خطی جلو اون زبون بی صاحاب رو بگیر اصن چه لزومی داره با همه جیجی باجی 

بشی و خودمونی  وقتی  این خودمونی شدن یه طرفست اصن چرا این زبون بی صاحاب نمیتونه یه چیزی ته دلم نیگه داره آدما باس واسه خودشون یه سری حرفای نگفته داشته باشن

حرفایی که هیشکی ندونه فقط خودش و خودش باس یه قیچی وردارم بیفتم به جونش از بیخ و بن ببرم بندازمش دور بلکه واسش درس عبرت بشه

از من به شما نصیحت با آدمایی که باهاتون روراست نیستن روراست نباشین مطمئنن نمیگن اوه چه آدم راستگو و بی شیله پیله اییه طرف میگن اوه چه احمقه 

......................................

هفته پیش گفته بودن واسه خواستگاری میان با خودم گفتم اینبار هم  نه ...دلیلش تو دل بی صاحابمون بمونه قرار شد یه روز رو واسه مراسم 

اوکی کنیم به لطف خودم اوکی نشد به پدر گرام گفتم بذار خودشون زنگ بزنن واسطه پیام اورده تا جمعه منتظر اجازه بودیم خبری نشد علی الحساب طرف 

رفته تهران سرکار خبر اومده کل فک و فامیل دور البته به واسطه تبریک گفتن مزدوجی ما رو اونم حیرون که کی به اینا خبر رسونده

حالا خوبه هنوز راشون ندادیما  

مردم چه شایعاتی درس می کنن 

امشب یه مرگیم هس نمیدونم دقیق چه مرگیه ولی از این اوضاع لعنتی خسته شدم از پس دلم برنمیام باس سر یه فرصت درست باهاش خلوت کنم

باس باهاش رو راست باشم تا کی میخاد خودشو خر کنه دو دوتا چارتامونو بکنیم سنگامونو با هم وا کنیم 

اصن راضیش کنیم این بار همه چی رو بسپاریم به قسمت هرچی شد بادا باد مخالفت ممنوع ایراد الکی ممنوع ترس از تغییر ممنوع 

خودشو زده به خواب و بیخیالی رفته تو توهم بیچاره دلم رو میگم یبار هم ما به اون زور بگیریم و بندازیمش زیر سلطه



ته خطی ...

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی