::: خط خطی :::

::: خط خطی :::
پیام های کوتاه

حلق آویز

جمعه, ۲۴ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۲:۵۶ ق.ظ
طبق معمول میرم تو رختخواب و گوشی به دست با هندزفری تو گوش اینستاگردی خیلی بی هدف اون ذره بین کوفتی رو میزنم و کلیپ هایی که به نظرم جالب میاد رو باز می کنم گاهی هم عکس البته عکس هایی که نوشته ای روش داشته باشه واسم جالب تره اینستا هم مدتیه خز شده دیگه شورشو درآوردن هرجا میری دروغ و دروغ و دروغ آدمایی که هر کدوم واسه اهدافشون به یه سری آدمای دیگه تهمت و افترا میزنن اکثرا به دین به معصومین و امامان بعضیا به فلان مسئول و به فلان اقلیت و به فلان آدم مشهور و .....
 اینجور نوشته هارو بهتره نبینی یا نخونی تو کامنتا پر از فحش و ناسزا آدمایی که واسه خودشون یا خانوادشون حرمتی قائل نیستن و فحاشی میکنن در مقابل یه اشخاصی هم پیدا میشه که جوابشون رو بده و از خجالت ناموسشون دربیاد ....واقعن چرا دختر پسرای ما اینجوری شدن این فحاشیا فقط مختص پسرا نیست درسته اکثرا پسر هستن اما بین اینا هستن دخترایی که از صدتا پسر رکیک تر حرف میزنن...
بگذریم اصل حرفم این نبود چراغ اتاق رو خاموش می کنم به اینستاگردیم ادامه میدم ...رقص هماهنگ جنیفر لوپز با طرفداراش نمیدونم خوب داره می رقصه یا نه با اینکه نگاه می کنم اما افکارم یجای دیگس اصلا من چرا باید این وقت شب با دیدن این چیزا خودم رو سرگرم کنم هم سن و سالای من الا هر کدوم سر خونه زندگیشون هستن و شاید قبل خواب به اینکه واسه فردا ناهار چی بپزن فکر میکنن و من اینجا تک و تنها باید خودمو با این مزخرفات سرگرم کنم
 یه حشره کوفتی جلو تصویر رو گرفته همش رو صفحه می چرخه شاید اونم میخاد برقصه حالا دیگه کلیپ رو نگاه نمیکنم چشام دنبال حشره اس کلافه انگشتم رو میذارم رو صفحه گوشی و حشره خیلی آروم له میشه با یه پا آویزون مونده رو صفحه ...
بازم میرم تو فکر اینکه میخوام با زندگیم چیکار کنم اصلا خودمم نمیدونم چی از این زندگی و از این دنیا میخوام خیلی حرفا میاد تو ذهنم دلم نمیخاد با یه سری واقعیتا کنار بیام خودمو میخوام بزنم به کوچه علی چپ یه حشره کوچیکتر اومده رو صفحه اونم داره جلو چشام می رقصه و مانور میده اینبار زودتر از قبلی انگشت میذارم رو صفحه و به سرنوشت قبلی دچار میشه ...
حالا دیگه حتی نمیدونم میخام به چی فکر کنم از اینستا اومدم بیرون و زل زدم به صفحه گوشی به دوتا حشره ای که رو صفحه دور از هم حلق آویز شدن ....
از بیرون صدا میاد دارن عروس میبرن ...
  • ته خطی ...

همین رو کم داشتم

سه شنبه, ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۳:۲۹ ق.ظ



ما که چند وقتی بود کلا خسته و درب داغون بودیم حالا یا هوای بهار نساخته بود یا ما افسردگی گرفته بودیم یا دلایل دیگه ای که واسمون ناشناخته اس

از دیروز به این حال و احوال سرماخوردگی هم اضافه شده سرماخوردگی همراه با بدن درد ضعف سرگیجه سیاهی رفتن چش گلو درد و ......

 اصن دوس ندارم جوون مرگ بشم خیلی از آرزوهام مونده

ما خودمون رو گرفتیم به دوا درمون من درآوردی عسل و لیمو ،شربت دیفن ،آویشن دم کرده ،شربت آویشن (الا یادم افتاد خوردم) و....

که ظاهرا هنوز هیچکدوم از خودشون حرکتی نشون ندادن عاقا مگه آدمی که بیمار شده همش خواب نیس ؟؟ پ خواب من کووو

دیشب که تا 3خوابم نبرد امروز هم خواب به چشممون نیومد الا هم که، اصن مگه شربتا خواب آور نیستن چرا اخه چراااا

من الا نباس از بیکاری و بی خوابی اینجا باشم الا باس خواب چهارمین پادشاه رو ببینم گلو دردای من خرن درد از گلو شروع میشه میکشه به اطراف

 میزنه به گوش بعد کل صورت دماغ و چشم  نمیدونم چرا مدت هاس دوس ندارم دکتر برم

 هر وقت هم حالم شدیدا خراب باشه (از اون دم مرگیا) خیلی خودم رو زحمت بدم تزریقاتی خانم کریمی دوتا پنی سیلین

بعد میگه فردا هم بیا برات بزنم یکی دیگه میگم نه توروخدا با همینا سر و تهش رو هم بیار حوصله ندارم دوباره بیام میکنتش سه تا

 خدایا نصفه شبی زده به سرمون چرت میگیم کاش بریم تو یه خواب زمستونه الا تا فردا لنگ ظهر 




  • ته خطی ...

تنها کاری که تو می تونی انجام بدی .....دوییدنه

جمعه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۰۷:۴۳ ب.ظ


این روزا دلتنگم بیشتر از هر زمان و خدا میدونه که چقد دلم شاد بودن میخاد حس و حال این روزامو دوس ندارم 

بی هدف سرگردون حتی نمی دونم از زندگیم چی میخوام حس میکنم این حجم بی حوصلگی داره رو جسمم تاثیر میذاره

رفتم اما نرسیدم شاید هنوز نرسیدم اما این به معنی ناکامی نیست شاید دیرتر اما میشه میشه و لذت رسیدن به همه چی می ارزه

وبلاگ جان هیچ کدوم از برنامه های مجازی جای تو رونگرفت هیچکدوم به اندازه تو لذت بخش نبود 

دلم واسه دوستان مجازی تنگ شده عزیزانی که واسه من تنها دوستای دنیای واقعی بودن

خیلی ها رفتن خیلی ها دیگه نمی نویسن هرجا هستن شاد باشن همین کافیه 

خب قرار نیس دنیا همینجوری بمونه منم آدمی نیستم که کم بیارم فردا یه روز تازه اس 

 پس فقط لبخند بزن :)


  • ته خطی ...


امروز استارت کار رو زدم از مدت زمانش راضی نیستم

کمه اما باز از هیچی بهتره

دعا کنید ادامه دار باشه

واقعن دلم میخاد درست بشه



  • ته خطی ...

 

یه بنده خدایی بود یه زمانی می گف یکی هس که ما دوسش داریم خیلی هم بهش امیدواریم

به بودنش و این حرفا شنونده هم گاهی فقط نیگاش می کرد اونم حرفاش رو میزد و به قول معروف

دلش سبک می شد خیلی هم خوب البته ولی یه ایرادی که داشت این بود

{شاید هم از نظر شنونده ایراد بود} این بنده خدا به کسی امیدوار بود که خودش نا امید بود

{گرفتین مطلبو یا نه؟ }

این شنونده هم ته دلش می گف طرف چقد شاسگوله بنده خدا داره زندگیش رو با کسی تصور

می کنه که خود شخصش هیچ تصوری از زندگیش نداره اخه چرااا؟؟

{اینجاش رو چی گرفتین یا نه؟}

خلاصه شنونده گاهی داد و بیداد پند و اندرز هم میداد حتی و یا گاهی تو دلش تمسخر هم میکرد

گذشت و گذشت

شنونده دیگه از بنده خدا خبری نداشت حالا ما هم نمیدونیم ته اون امیدواری و نا امیدی چی شد

میگن تا چیزی رو تجربه نکنید درکش نمی کنید

خبر اومده شنونده به درد بنده خدا دچار شده حیرون و سرگردون حالا بره سماقش رو بمکه

و ته دلش بگه واقعا بنده خدا شاسگول بود من از اون شاسگول تر

مطمئنا اگه الا ازش بپرسن چرا ؟بهتر میتونه واسش جواب پیدا کنه

 

آهنگ بارون مهدی شکوهی رو شنیدین ؟

حس می کنم قبلا تو وب یکی از دوستان شنیدمش بحرحال حس خوبی بهم میده

منو یاد یه عزیزی میندازه

 

 

 

 

 

 

 

 

  • ته خطی ...


چند باری عرفا و علما و حافظ و فلان و بهمان با زبون بی زبونی گفتن جناب ته خطی جلو اون زبون بی صاحاب رو بگیر اصن چه لزومی داره با همه جیجی باجی 

بشی و خودمونی  وقتی  این خودمونی شدن یه طرفست اصن چرا این زبون بی صاحاب نمیتونه یه چیزی ته دلم نیگه داره آدما باس واسه خودشون یه سری حرفای نگفته داشته باشن

حرفایی که هیشکی ندونه فقط خودش و خودش باس یه قیچی وردارم بیفتم به جونش از بیخ و بن ببرم بندازمش دور بلکه واسش درس عبرت بشه

از من به شما نصیحت با آدمایی که باهاتون روراست نیستن روراست نباشین مطمئنن نمیگن اوه چه آدم راستگو و بی شیله پیله اییه طرف میگن اوه چه احمقه 

......................................

هفته پیش گفته بودن واسه خواستگاری میان با خودم گفتم اینبار هم  نه ...دلیلش تو دل بی صاحابمون بمونه قرار شد یه روز رو واسه مراسم 

اوکی کنیم به لطف خودم اوکی نشد به پدر گرام گفتم بذار خودشون زنگ بزنن واسطه پیام اورده تا جمعه منتظر اجازه بودیم خبری نشد علی الحساب طرف 

رفته تهران سرکار خبر اومده کل فک و فامیل دور البته به واسطه تبریک گفتن مزدوجی ما رو اونم حیرون که کی به اینا خبر رسونده

حالا خوبه هنوز راشون ندادیما  

مردم چه شایعاتی درس می کنن 

امشب یه مرگیم هس نمیدونم دقیق چه مرگیه ولی از این اوضاع لعنتی خسته شدم از پس دلم برنمیام باس سر یه فرصت درست باهاش خلوت کنم

باس باهاش رو راست باشم تا کی میخاد خودشو خر کنه دو دوتا چارتامونو بکنیم سنگامونو با هم وا کنیم 

اصن راضیش کنیم این بار همه چی رو بسپاریم به قسمت هرچی شد بادا باد مخالفت ممنوع ایراد الکی ممنوع ترس از تغییر ممنوع 

خودشو زده به خواب و بیخیالی رفته تو توهم بیچاره دلم رو میگم یبار هم ما به اون زور بگیریم و بندازیمش زیر سلطه



  • ته خطی ...

تابستون هم کم کم داره تموم میشه از تموم شدنش ناراحت نیستم شاید یجورایی خوشحالم هستم تابستون کسل کننده ای بود

اینقد یکنواخت و تکراری که فک نکنم خاطره خوبی ازش تو ذهنم بمونه آهااای پاییز منتظر اومدنت هستم مدتهاس دلم میخواد روزا زود سپری بشه

 فصل ها جاشونو عوض کنن مثلا الا زمستون باشه یا شاید هم بهار سال آینده ... باید یه تغییرات اساسی تو زندگیم بدم چجوری نمیدونم

صبح رفتیم بیرون یه دسته پول رو اپن میدونستم مال داداش دومیه خواستم سربه سرش بذارم میگم این پولا مال کیه ؟ میگه واس چی؟

دوتا پنچ تومنی ازشون برداشتم گفتم این ده تومن واس من (فک کنم توقع داشتم بگه بیخود بذار سرجاش منم بگم نوووچ نمیدم و کلی اذیتش کنم)

 گفت ببر نوش جونت .. پول رو گذاشتم سرجاش گفتم شوخی کردم من پول میخام چیکار هرچی اصرار کرد ور نداشتم تو ماشین مامان نشست

 کنارم دس کرد تو کیفش ده تومن رو داد بهم گفت رضا داد واسه تو گفت بهش بگو پول رو ورنداره پارشون میکنم میندازم دور

 با رضا بیشتر از بقیه داداشا دعوا و درگیری دارم ولی خدایی خیلی هوامو داره از اون آدماییه که وقتی باهاش قهر می کنم نیم ساعت نشده یادش میره

میاد کنارم میگه ته خطی بیا این کلیپ رو ببین خیلی باحاله یا جوک میخونه برام و ....

 اینجور ادما رو دوس دارم اینایی که هیچی تو دلشون نیس و زود فراموش می کنن برعکس من که فراموش کردن واسم سخته 

+دلم نمیخواد پولشو نگه دارم واقعن قصدم فقط یه شوخی بود:(


  • ته خطی ...

دزدی تو روز روشن

يكشنبه, ۲۵ مرداد ۱۳۹۴، ۱۲:۲۱ ب.ظ


چن وخ پیشا روز جمعه ای که روز کذایی هم بود همین که از بیرون برگشتم خونه تلفنمون زنگ خورد

بخاطر اتفاقی که افتاده بود ناراحت بودم شدید ...برداشتم می بینم خانم بووقه میگه خانم ته خطی

{البت فامیلیمونو گف ما خوشمون نمیاد اشخاص زود باهامون پسرخاله بشن و خودمونی}

فردا صبح عکس میاری واسه روی مدرکت نشه پس فردا که نمیشه 50تومن هم میاری

واسه فارغ التحصیلیت فخط هم شما فارغ التحصیل شدی بقیه گند زدن

اصن دود از کلمون بلند شد میگم من تسویه کردم اینو از کجا آوردین

میگه نوچ اونا هیچی این واسه مدرکته

میگم ندارم تو بگو یه قروون

میگه باشع تو عکس رو بیار پول رو هروخ داشتی بیار همون موقع هم بهت مدرک رو میدیم

دو دقه بعد داداش که همینجور کنارم واستاده یه اسکناس پنجایی میده بهم میگه بیا فارغ التحصیل برو مدرکت رو بگیر هرچی هم کردم پولشو ور نداشت

دو روز بعد میرم پیش خانمه خیلی هم حق به جانبه اصن هم به روی خودش نمیاره که روز اول

قرارمون بر 300تومن بود و کردش 360 بعد هم با منت 20 واسم کم کرد اونموقع چیزیش نگفتم

که بیخیال 40 تومن ارزشش رو نداره حالا هم به بهونه مدرک 50 کشیده روش و هنوز هم حق

به جانبه ...یاد خرداد ماه افتادم واسه 150تومنی که مونده بود زنگ زد که زود زووود تا فردا پول رو بیار

که برنامه امتحانی بهت بدیم منم به خیال اینکه دو سه روز دیگه امتحانمه هرطور شد جورش کردم

رفتم موسسه پول رو دادم میگه 170بود چون تووویی 150میگیرم{آره ارواح عمه اش}

میگم خو برنامه رو بده میگه هنوز نیومده یکی دو هفته دیگه زنگ بهت میزنم بیا ببرش

میگم مگه من الافم هی بیام و برم برنامه اومد زنگ میزنی میخونی تا بنویسم

20روز بعد برنامه امتحانی اومد ...چرا من الا پول رو بهش بدم و منتظر بمونم ببینم کی خانم مدرک

رو آماده میکنه بره آمادش کنه یه مدت هم پیش خودش نگهش داره منم هروخ عشقم کشید

میرم پولشو میدم مدرک رو میگیرم منم که حالا حالاها احتیاجش ندارم

الا هم پول رو ریختم به حساب خودم واس خودش بمونه..


+ ما که نخونده رفتیم یه امتحانی دادیم و اومدیم {بعضی از دوستان شاهدن}

معدل کل شده بود 15 و خورده ای خوب عسد عایا؟؟


+خیلی قشنگ مردم رو سر کیسه میکنن



  • ته خطی ...

شخصیت شما چیه

شنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۵۱ ب.ظ


این تست  رو امروز تو وبلاگ گلسا دیدم

اینم نتیجه تست من اینجا {دیمیتر}

جالب بود خیلی از خصوصیاتی که گفته شد درست بود


_____________________________________________

اسطوره دیمیتر:

دیمیتر که رومیان او را با نام سرس(به معنای حبوبات) می شناسند، خدابانویی با موهای طلایی گندمگون در جایگاه خدابانوی غلات، و مادر پرسفون، ادامه دهنده نسل خدابانوانی بود که مظهر باروریند. او در مقام خدابانوی غلات، باعث و بانی فراوانی طبیعت است. دیمیتر در اسطوره بخشاینده ترین خدابانو بود.
روزی دخترش، پرسفون جوان و معصوم مشغول چیدن گل در دشت و دمن بود که توسط هادس و با همکاری پدرش زئوس دزدیده می شود.
پس از این واقعه دیمیتر شنل سیاهی را بر روی دوش خود افکند، و مانند پرنده ای که در سرزمینهای خشک و بر روی دریاها پرواز کنان در جستجوست، بر روی زمین به جستجوی دخترش پرداخت. دیمیتر وقتی به خیانت پدر فرزندش و سایر خدایان پی برد خیلی عصبانی شد. او به هیچ چیز اجازه باروری نداد تا اینکه پرسفون برگردد.


______________

 + هرکی پرسفون رو دید زود پس بیارتش...زئوس رو هم دیدین بگین بیاد کارش دارم خائن رو



  • ته خطی ...

شانس رو ببین توروخدا

سه شنبه, ۱۳ مرداد ۱۳۹۴، ۰۶:۵۲ ب.ظ


1- دیروز صبح با بابا و داداش بزرگه رفتیم سراغ عمه برداشتیمش رفتیم روستا منزل عمو بزرگه

خوشم میاد از هر ده باری که میریم 9بارش زن عمو پیچونده اومده شهر ور دل پسر دختراش عمو

هم یه چند روزی تو خونه تنها میذاره عمه هم گف رفته که رفته خودمون از خودمون پذیرایی می کنیم

و من ریاست نون پزخونه رو بعهده گرفتم تازه فهمیدم بنده رو واسه همین تاج و تختا بردن

عصر هم زن عمو و پسر و عروسش اومدن


2- کل دیروز تا شب رو با زینب گذروندم {حرف و شوخی در حین کار کردن }

تا عصر نه خودش یه چرت خوابید نه گذاشت من چش رو هم بذارم  ...

به قول اون اگه شب هم پیش هم میخوابیدیم کلی واسمون خاطره میشد

بعد شام ما برگشتیم عمه و زینب پیش عمو و زن عمو موندن

{زینب دختر یکی از عمه های خدابیامرز که خونشون تو همون روستاست}


3- زینب گیر داده بگو کی تو این دنیا تو رو اندازه من دوست داره ؟

هرچی به مخم فشار میارم کسی به ذهنم نمیرسه جز همین عمه خدابیامرز {مادر زینب}

میگه بجز اون ... و من توش گیر میکنم چه میدونم خو به دوس داشتن زیاد کسی مطمئن نیستم

میگم: بگو چقد داری اندازه بده؟

میگه :به اندازه اون پسری که تو آینده میخاد باهات ازدواج کنه حتی بیشتر اصن کاش پسر بودم خودم میگرفتمت

میگم: آب دهان بر این شانس تو چرا پسر نشدی ااااخه منم فوری تورت میکردم

چند دقه بعد میگه: خودت اینجایی ذهنت کجاس؟؟

افکارمو از دور دستا جمع میکنم برمیگردونم سر جاش خودمو میزنم به اون راه و میگم

حالا راه نداره تو پسر بشی بریم سر خونه زندگیمون؟؟

دست میندازه دور گردنم منو می بوسم و میگه دردت بجونم من که از خدامه پسر باشم قسمت نشد

و من چقد از این کلمه *قسمت* بیزارم


4- به شدت غمگینم اصن شکست عشخی خوردم یکی بلاخره عاشقمون شد اونم دختره

میفهمین دخترررره



  • ته خطی ...