::: خط خطی :::

027. سلطان بانو

جمعه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۳، ۰۹:۵۵ ب.ظ

دیشب مهمونی دعوت بودیم خونه پسر عمه {همون که دعوا راه انداخت}

سر شام شیطون رف تو جلدم یه دعوا راه بندازم گوشیمو بزنم به دیفال و بزنم تو کوچه و....

نشد دیگه این پسر عمه نشسته بود جفت من هی غذا می ریخت گوشت میذاشت مرغ و سالاد و...

اصلا امون نداد از اونطرف هم دلم نیومد گوشیمو بپوکونم....

{فقط صرفا جهت درک کردن حس و حال اون شب ما وگرنه .....}

راستی انتقام جو هم خودتی....

-----------------------------------------------------------------

امروز هم با همون پسر عمه زدیم کوه و تفریح +چند نفر دیگه از اقوام

کلی خوش گذروندیم یه تفنگ هم بود باهاش هدف می زدیم

در نوشابه تو 30-40متری گذاشتیم و زدیم

بنده به شخصه 9تاشو زدم و امروز لقب سلطان بانو رو گرفتم ...

سلطان بانو تفنگ چی {ت تفنگ رو کسره بده تا لری خونده بشه}

پسر عمه: چند وقت دیگه میریم شورش تو میشی سر دسته

ومن پذیرفتم {موقت پذیرفتم حالا وقت شورش در میرم :D}

بعد هم رفتم کنار رودخونه با پسر کوشولو پسر عمه آب بازی کردم

خیلی خوش گذشت...


+از پسمل کوشولو عکس گرفتم بعدا میذارم واستون {موهاش فرفری و نازه}

+خیلی خسته ام ولی هستم.....



۹۳/۰۱/۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۱۵)

اهل کجایی ؟
پاسخ:
لرستان
آره عزیزم:)
پاسخ:
از آشناییت خوشحالم گلم....
ای جانم ته خطی جان لری؟
د آشناییت خوشحالم:))(ل رو کسره بده)
پاسخ:
بله گلم
تو هم لری؟؟؟؟
بله اصلا...اصن انتقام؟!ته خطی؟!نه نه اصن بهم نمیان!!!نچ!
آخی...چه خوب که بهت خوش گذشته...ایشالا همیشه بهت خوش بگذره!!!
پاسخ:
خوشم میاد میدونی...:D
مرسی گلم واسه تو هم همینطور

۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۵۹ آقای روان پریش
منحرف من رفتم"ایکون زبان"
پاسخ:
دیگه آخر شری من که یه روان پریش منو منحرف صدا کنه...ههههه

۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۵۶ آقای روان پریش
میگن عروسی تعریفی ..... :))

حالا خوب هست؟؟
پاسخ:
آره خیلی خیلی خیلی فقط نمیدونم چرا بیشتر اوقات منو تو بخش مدیریتیم راه نمیده یا مثلا جواب یه کامنت رو چند بار باید بنویسم تا ثبت بشه و......
۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۵۱ آقای روان پریش
سخته بعد طرف مقابل ممکنه حس رو خوب متوجه نشه..حالا چرا اومدی توی بلاگ؟چرا نیومدی مثلا بلاگفا؟؟هرچند بلاگفا هم خراب هستش..
پاسخ:
بستگی داره چطوری توصیفش کنی
ع وا من که بلاگفا بودم بعد به یه دلایلی اومدم بلاگ
اینجا هم پا بند شدم دیگه موندم {از بس حاجی تعریفید منم اومدم}
۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۴۰ آقای روان پریش
واقعا ایم بلاگ ای ار حال مارو میگیره ها

شکلک نداره لامصب ادم نمیدونه حسش و چطور منتقل کنه...خراب شن همشون


:)))))))))
پاسخ:
حال ما رو هم میگیره حتی..
با نوشتن حستو توصیف کن...ههههه
:))
پاسخ:
واسه کدومش {ایکون تفکر}
سپاس از لطفت...بد نیست همساده ی گل...ولی رنگ تیره با قلم روشن چشمو می زنه..:)))
پاسخ:
خواهش گلم....
الا خوبه که
۳۰ فروردين ۹۳ ، ۱۴:۱۵ آقای روان پریش
دلت نیومد از کنار غذاها بگذری نه :))

همش بهمونه بود لامصب چشت افتاده بود به گوشتا نمیدونستی چکار کنی فکر دعوا از مخیلت در رفت..

بابا یه امون میدادی :)))))))
پاسخ:
اون هم بود حالا تو صداشو در نیار...:D
اصلا یادم رفت کیم و کجام چه برسه به دعوا....
به کی؟؟ نکنه به تو؟؟؟
نچ نچ کسی امون نداد منم ندادم...:))))
یه خواهش...رنگ زمینه روشن ...رنگ قلم تیره....چشمو می زنه باور کن....:|
پاسخ:
ع وا بده یعنی؟؟عوضش کنم؟؟
سلام سردار:)
میگما میشه تو یه پست یه سری ازکلمات ولهجه لری روبذاری واسمون؟اصا چرا جمله م سوالی بود؟؟؟
اینجوری میگم:یه سری ازکلمات لری رو بذار افتاااااااد؟؟؟؟
پاسخ:
سلام سودی جان {سلام نظامیت کو؟؟؟؟؟؟}
باشه گلم سر فرصت میذارم برات....
دوباره میذارمش
پاسخ:
مرسی گلم خوندمش.....
:)))
خوبه خوبه
سلطان بانو تفنگ چی
شیر مردی شدی واسه خودت با این تفنگ با کسره :دی
رخصت
پاسخ:
عاره دیگه چه کنم حالا قراره یه شورش برم لقبم بره بالاتر :D:

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی