::: خط خطی :::

043. این روزا

يكشنبه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۸:۳۸ ق.ظ

پرتقال



دیروزتا عصر کلی کار انجام دادم عصر مامان خواست بره خونه خان دایی کمکشون کاری انجام بده

تا ساعت 1نصفه شب اونجا بودیم دیشب به اندازه 1400-1500نفر پرتقال و خیار شستیم

البته دخترای دایی هم بودن کلی هم گفتیم و خنده کردیم

شب هم نشستیم به بسته بندی میوه و شیرینی ها بنده به شخصه دستم تو شبرینی ها بود

دخمل خیلی خوفی هم بودم اصلا هم ناخونک نزدم

از دیشب عجیب دست چپم درد میکنه {امونمو بریده دلم میخواد از جا بکنمش راحت بشم}

صبح ساعت 5رفتیم استقبال خان دایی و خانمش راستی دایی و زن دایی مامان هم بودن

هر 4تاشون با هم رفتن و برگشتن

{با اینکه دیشب فقط 4ساعت خوابیدم ولی امروز خیلی سرحالم}

 زن دایی گفت واسم سوغاتی آورده اما هنوز بهم ندادتش:D

صبح از خونه دایی برمی گشتم

پسر دایی:کجا میخوای بری بمون تا عصر

من:نه دیگه برم شما هم استراحت کنید

+:بمون بابا دور همیم قراره مرغ بیارن بمون مرغا رو پاک کن

-:ای بابا من که کار کن نیستم یادت نیست دیشبو

+:میدونم بابا هر چند کار کنی هم نیستی بیشتر زحمت و دردسری بمون محظ خنده

-:مگه من دلقکتونم

{اصلا کمرم زیر این یه حرف خورد شد حالا من تنبل باید به روم بزنن عایا}

+:حالا اینو بذار سرت عکسی ازت بگیرم

{کلاه حاجی رو گذاشت سرم عکس گرفت}

-:عکسو برام بلوتوث کن

+:گوشیم بلوتوث نداره اصلا نمیدمش:D

{میخواستم بذارمش دور هم بخندیم ندادش:D}



+ امروز از اون روزاییه که ته خطی بسیار سرحال و خوشحاله

و هیچ چیز این خوشحالی رو نمیتونه از بین ببره حتی وجود ......و بچه هاش: دینگ دینگ




۹۳/۰۲/۱۴ موافقین ۱ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۱۰)

۱۶ ارديبهشت ۹۳ ، ۱۳:۵۶ آقای روان پریش
جیش ایراد داره اما اگر پی پی کردی دستات و نشستی ایرادی نداره :))
پاسخ:
دومی بود :D
منم رمز ندارم ها....
پاسخ:
می فرستم گلم.....
شاد باشی همیشه...ان شاالله...
پاسخ:
نمیذارن که زودی از مماخمون در میارنش
آخ آخ آخ آخ آخ
نچ نچ نچ
پاسخ:
ع وا چرا اخ و نچ.......
به من رمز نمیدی خط خطی؟؟؟؟؟؟؟؟
واقعا که
پاسخ:
فرستادم برات
عاغا ما رمز قبلیو نداریم:(
پاسخ:
می فرستم برات گلم....
سلام ته خطی جونم
خوبی؟
خدا روشکر که سرحال و خوشحالی:)
ایشالا که همیشه شاد و سرزنده باشی آبجی
حالا سعی خودتو کن شاید عکسه رو گرفتی و باعث شادی روح وروان ما شدی:)
پاسخ:
سلام گلم
مرسی ازت....
نه دیگه عکس زیادی ازم گرفت همرو پیچوند رفت.....
ایول...خوشم میاد مث خودمی...یه روز دپ میشی بعد دوباره سرحال:))
میگمااا...چیزه.....مممم....همیننننن...میگم....چیزه......
این پسر داییت قصدازدواج نداره؟
اگه داره,دور و ورتو نگاه کن.....نه که فک کنی خودمو گفتماااا....اصلااااا....
پاسخ:
اره بابا به حالات من اعتباری نیست ...
اصلا خودم هم نمیدونم با خودم چند چندم....:D
مطمئنی میخوای ؟؟تعارف نکنی ها
فقط پسر دایی زن داره با 2تا بچه....
بازم اگه میخوای بگو تعارف نکنی یه وقت خودم جورش می کنم...:D
همیشه شاد باشی خانووووم . حالا چرا پسر دایی اصرار کرد بمونی ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ ها ؟ مثلا دختر دایی چرا اصرار نکرد ؟
پاسخ:
واسه اینکه از کولم کار بکشه.....:D


خسته نباشی:))
پاسخ:
سلامت باشی....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی