::: خط خطی :::

050. آخر هفته 1

شنبه, ۲۰ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۴۵ ب.ظ


چهارشنبه پسر عمه {علی} زنگ زد و قرار مهمونی جمعه رو با بابا گذاشت

دختر عمه {خواهر علی} دعوتمون کرده بود بریم روستاشون

ظهر پنچ شنبه رو نخوابیدم میخواستم شب زود خوابم ببره برنامه ریزیام درست از آب در نیومد

شب کمی با دوستم اس بازی کردم و بعد ادامه کتابمو خوندم 9صفحه ازش مونده بود سرمو از کتاب

که برداشتم ساعت 5بود نماز صبح رو خوندم و دوش گرفتم موهامو خشک کردم 6و20دقه خوابیدم

مامان 7بیداری زد حوصله نداشتم از رختخواب جدا شم 20دقه بیشتر خوابیدم مامان میگفت دیره

{اخه آدمو واسه مهمونی ساعت 7بیدار می کنن...اه}

روستا خارج از شهره افتادیم تو آزادراه خرم آباد -پل زال {عکس هم گرفتم}عوارضی آزاد راه

 01


02


شوهر دختر عمه واسمون گوسفند سر برید وقت ناهار یهو کلی مرد اومدن خونه دختر عمه

نماینده های شورای پلدختر و شهردار و...... بودن 20نفری میشدن با فیلمبردار

5 دقه بعد همه پا شدن رفتن {بهتر حوصلشونو نداشتیم}

علی کباب درست کرد با همون پای شیکسته اش اینجا

داداش و بقیه هم هدف گذاشته بودن و می زدن داداش دومی 8 تا گنجیشک کشت چند تاش اینجاس

و بعد انداختشون پیش سگ {دلم واسشون سوخت} سگ هم که خوش بحالش شد

بعد ناهار سفره رو جمع کردم رفتم تو آشپزخونه

به دختر عمه میگم:اگه کاری دارید بگید منم کمکتون کنم

دختر عمه:نه تو زحمت نیفت

من:این چه حرفیه من که غریبه نیستم تعارف نکن

دختر عمه یه سینی پر از لیوان دوغی داد دستم :اینا رو واسم بشوری کافیه

شروع کردم به شستن کم کم ظرفای دیگه هم اومد منم افتادم تو رودربایستی و تمام ظرفای

ناهار رو شستم حتی دیگ جا برنج رو + ظرفا و استکانای چای بعد از ناهار دختر عمه 3تا دختر داره

نامردا یکیشون نیومد کمکم همه رفتن تو پذیرایی نشستن به گفتن و خندیدن

ع ع ع انگا نه انگار من اونجا مهمون بودم و اونا میزبان

{اصلن مِ یه تارف وروگردیونَ زَم اونو باید جٍدی بٍیرَن باید خوشونِ فوری بونَن د خوشی ؟؟}

ترجمه:اصلا من یه تعارف بروجردی زدم اونا باید جدی بگیرن باید فوری خودشونو بندازن تو خوشی؟؟

نیم ساعت بعد شستن ظرفا تموم شد یه پیرزنه {به قول میرزا ننه}اونجا بود

{از اقوام شوهر دختر عمه}هی منو می دید قربون صدقه ام می رفت و ماشالله می گفت ..

منم : {چهره ته خطی در اون لحظه در دسترس نیست}

واسه شب خیلی دعوت کرد بریم خونشون بابا قبول نکرد ....

بعد نماز ظهر با داداش کوچیکه و محمد رفتیم بیرون روستا {محمد پارسا پسر علی}

کلی هم عکس گرفتیم حیف اسلام و عرف دست و بالمو بسته نمیشه عکسامونو بذارم

{البته حجاب کامله }

2

3

4

 حیاط خونه دختر عمه

{اون خانما تو عکس اولی دختر عمه و دختراشه با نوه اش}

{عکس دومی باغ دختر عمه }

این هم محمد پارسا

برگشتنی هم با بزغاله ها بازی کردیم اینجا

بعد ازظهری خیلی خوابم میومد {شب قبلش فقط 1ساعت خوابیده بودم} همونجا گرفتم خوابیدم

1ساعت بعد چشامو باز کردم دیدم همه از پذیرایی پاشدن اومدن تو اتاق دور هم نشستن عین

وحشت زده ها پاشدم نشستم

علی:بخواب معلومه خسته ای

من:نه خوابم نمیاد {دوروغکی گفتم مگه آدم تو اونطور موقعیتی خواب واسش میمونه}

تمام اهل خونه بودن چیزی نزدیک 20نفر

دختر عمه چزنک روغو برامون درست کرد

{یه نوع نون که روش روغن حیوانی و شیره می مالن و میخورن }خیلی خوشمزه بود ...

{از این دیگه عکس نگرفتم}

یه دبه بزرگ 20لیتری دوغ محلی و کره بهمون دادن اصرار کردن واسه شام موندن که ما نموندیم


+این هفته هم یه آش رشته افتادم ایول...  

+تو مطلب جمله لری نوشتم بخاطر سودی که متن لری میخواست....


۹۳/۰۲/۲۰ موافقین ۰ مخالفین ۰
ته خطی ...

نظرات  (۵)

ته خطی گنجشک گناه داره بدبخت!!!به داداشت بگو یکم ملاطفت به خرج بده!
البته ببخشید!
ا چقد خوشگلن!!!
چه پسر شبیه دختر نازی!!!
ای جان!پس حسابی کار کردی!!!خسته نباشی!
خیلی حس بدیه از خواب بیدار شی ببینی یه عامه ادم دور ورتن!
آشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ رشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــته
ســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودی!
پاسخ:
بهش گفتم کیه که گوش بده...

اهوم تو فکرم تورش کنم {آیکون چشمک}

عین چی ازم کار کشیدن .....

داشتم از خجالت آب می شدم...

ای بابا سودی رو صدا نکن الا شرش میاد می گیرتمون....:D
نااازی اون پسره با اون موهاش :-*
من لری میفهمم[خونسرد]
سگ بهتره یا گنجشکککککککک چرا گنجشکارو غذای سگا کردی ؟
پاسخ:
.....
خو ما همساده ایم باید هم بفهمی.....
خو گنجیشک....من ننداختم داداش انداخت...
اولا فک میکردم فقط خودت قاتلی ولی الان مطمئن شدم که این رگو از داداش محترمت بردی:)
بعدشم این خودشیرینیا چیه؟بیکاری تعارف میزنی؟درین مواقع باید آیکون ته خطی که دردسترس نیستوبذاری...
محمدپارساهم خیلی نازه اول فک کردم دختره...منوبهش معرفی کن مطمئنم اونم ازمن خوشش میاد:)))))
یه جمله لری نوشتی بعد منو خرمیکنی که متن لری واسه سودی؟؟؟نه جانم من یه شعرمحلی کاااااامل میخوام....افتاد عزیزم؟؟؟
پاسخ:
خدا نکنه از داداشم ارث ببرم من فقط تو زمینه جوجه تخصص دارم داداش تو تمام حیوانات... :)))

چیکار کنم عادتمه خونه هر فامیلی میرم کرمم می گیره کمکشون کنم..

اینبار بدجور خورد تو پرم قصدم همکاری بود نه تک کاری....

هر کی واسه بار اول می بینه همین فکرو میکنه...ای کوفتت بشه اون مخاطب من که دزدیدیش محمدو واسه

خودم گذاشتم چشت اینو هم گرفته....

یه مو از خرس کندن غنیمته بد کردم گذاشتم....باشه حالا بعدا شعر هم میذارم....
یعنی کشتن یه گنجشک اینقده لذت بخشه :(
پاسخ:
واسه من نه خیلی هم ناراحت کننده بود

اصلا وقت تیر انداختن تو دلم دعا کردم بهش نخوره.....
چقد بهت خوش گذشته ها:))
دنده کبابم خوردی یا نه؟
محمدپارسا چه نازه با این موهاش:)
تا تو بایی د تعارف وروگردی نکی:)))
پاسخ:
خیلی اخه مگه میشه یه لر دنده کباب نخوره....

اره مو فرفری....:D

فک کردم ظرفیت دارن وگرنه تارف نمی کردم.....

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی